حال من دست خودم نیست
دیگه آروم نمی گیرم
دلم از کسی گرفته
که می خوام براش بمیرم
باز سرنوشت و انتهای آشنایی
باز لحظه های غم انگیز جدایی
باز لحظه های ناگزیر دل بریدن
بازم اول راه و حس تلخ نرسیدن
...
پای دنیای تو موندم
مثل عاشقای عالم
....
دارم از دست تو میرم
عاشقی کن منو نشکن
ز ليلايي شنيدم يا علي گفت
به مجنوني رسيدم يا علي گفت
مگر اين وادي دارالجنون است
که هر ديوانه ديدم يا علي گفت
نسيمي غنچه اي را باز ميکرد
به گوش غنچه آندم يا علي گفت
خمير خاک آدم چون سرشته
چو بر ميخاست آدم يا علي گفت
مسيحا هم دم از اعجاز ميزد
زبس بيچاره مريم يا علي گفت
مگر خيبر زجايش کنده ميشد
يقين آنجا علي هم يا علي گفت
علي را ضربتي کاري نميشد
گمانم ابن ملجم يا علي گفت
آسمان جای قشنگی ست
پریدن زیباست و از آن زیباتر
شوق پروانه شدن در قفس چشم شماست.
پـشت پـنـجـره
هــی پـشـت ِ پـنـجــره می آیـم
شـایـد ، نـشــانـی از تـــو بـجــویــَم
هــی پـشت ِ پنجـــره می آیم
شاید ، شـمـیـم ِ پـیـرهـنـت را
کالسـکـه ی نـســیــم ، فـرو آرَد ...
هــی چـشـم ِ خـود ، بـه جــادّه می دوزم
زان دور دست ِ سـاکـــت و وَهــم آلـــود
گــــرد و غـبــار ِ پــای ِ ســـواری نیـسـت
آیـــا ، کبــوتــر ِ صـحـرایــی
زانـســوی ِ ابــری ِ بــارانــی
مـکـتــوب ِ یــار ؛
نـیـاورده ســت ؟
.....
هــی پشـت ِ پـنجــره می آیم
هـی پـشـت ِ پنجــره می آیـــم ...

چشاتو وا نکن اينجا ، هيچ چي ديدن نداره
صدای ِ سکوت ِ لحظه ها ، شنیدن نـداره
توي آسموني که کرکسا پرواز ميکنن
ديگه هيچ شاپرکي ، حس ِ پريدن نداره
دستاي نجيب ِ باغچه ، خيلي وقته خاليه
از تو گلدون ، گلاي کاغذي چيدن نداره
بذا باد بياد ، تموم ِ دنيا زير و رو بشه
قلباي آهني که ، ديگه تپيدن نداره
خيلي وقته ، قصه ی اسب ِ سفيد ، کهنه شده
وقتي که آخر ِ جادهها رسيدن نداره
نقض ِ قانون ِ آدمبزرگا جـُرمه ، عزيزم
چشاتو وا نکن ، اينجا هيچ چي ديدن نداره


زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد. با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد.
اين پرپر شدن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است

چقدرعجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره
تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه

تا فرياد نکشي کسي به طرفت برنمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي
به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه

زندگی چیست؟ زندگی مانند اتوبوس شلوغی است که جایی برای نشستن نیست
و وقتی خلوت میشودو می خواهی بشینی راننده داد می زند پیاده شوید اخر خط است

زندگی مثل یه جاده است ، من و تو مسافراشیم ، قدر لحظه ها رو بدونیم ،
ممکنه فردا نباشیم



خوشبخت شکل ظاهري ايمان است، تا ايمان و اميد و سخت کوشي نباشد
هيچ کاري را نمي توان انجام داد.

اگر مي خواهي خوشبخت باشي براي خوشبختي ديگران بکوش،
زيرا آن شادي اي که ما به ديگران مي دهيم به دل ما بر مي گردد.

وقتي انسان دوست واقعي دارد که خودش هم دوست واقعي باشد.



پروردگارا به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند
عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند
بگریم برای کسانی که هرگز غمم را نخوردند
به من بیاموز لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند
محبت کنم به کسانی که محبتی درحقم نکردند

خاطره بهترین و تنها یادگاریست که می ماند
پس خاطره ها رو زنده نگه داریم
چون فراموشیش کار هیچ کس نیست...






میروم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانی خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه ی خویش
می برم که در آن نقطه ی دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از کله ی عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه
می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ای جلوه ی امید مهال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله می لرزد می رقصد اشک
آه بگذار که بگریزم من


آرامگاه بابا سیف الدین در شمال شرقی دره شهر ، در دامنة تپه ای موسوم به
" چهار طاق " قرار دارد . در داخل مقبره ، دو قبر است که روی آن ها سنگ نبشته ای
وجود ندارد .مصالح به كار رفته در مقبره از سنگ ، گچ و آجر است وروی بقعه رانیز
با گچ سفید کاری کرده اند . در اطراف این آرامگاه درختان چند صد سالة تاریخی
وجود دارد .